همشو بخونید ....! خیلی باحاله.

يه شب كه من حسابي خسته بودم
همينجوري چشامُ بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه ي الهي برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
رديف رديف مقابلش واستادن
چتكه گذاشتهُ حساب مي كنه
به بنده هاش خطاب خطاب مي كنه
ميگه چرا اين همه لج مي كنيد
راهتون و بي خودي كج مي كنيد
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دل خوش كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقلُ دادم بريد تدبر كنيد
ني اينكه جاي عقلُ كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده باريكلا گفتم
من كه هواتونُ هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد
نشستيدُ خداي جعلي ساختيد
هركدام از شما خودش خدا شد
از ما و آيه هاي ما جدا شد
يه جو زمينُ اين همه شلوغي
اين همه دينُ مذهب دروغي
حقيقتاً كه شما خيلي پستيد
خر نباشين گاوُ نمي پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
از اون قيافه هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي هم از اجانب
گفت چرا هيشكي روسري سرش نيست
چرا هيشكي پيش همسرش نيست
چرا زنا اينجوري بد لباسن
مرداي غيرتي كجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرگس حرف نزن
اينجا كه فرقي نداره مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از گوشاش تو نرفت
چشاش مي چرخه نمي دونم چشه
آهان مي خواد يواشكي جيم بشه
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكة نفت
يهو سرش رو پايين انداختُ رفت
غراولا چندتا بهش ايست دادن
يارو وانستاد تا جلوش واستادن
فوري در آورد و واسشون چك كشيد
گفت بريد وصول كنيد خوش بشيد
دلم برا هوريه لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده
اگه نرم هوريه دلگير مي شه
تو رو خدا بذار برم دير مي شه
غراوُل حضرت حق دمش گرم
با رشوة خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد يه جا بستش
رشوة حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اون و بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر مي زد
خدا بهش گفت بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اين همه آدم و معطل نكن
بگير بشين اين همه كل كل نكن
يه عالمه نامه داريم نخونده
تازه هنوز كرات ديگه مونده
نامة تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات تو بهشته
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت محاله !!؟؟
يادتِ چقدر ريا مي كردي
بنده هاي ما رو سياه مي كردي
تا يه نفر دورت مي ديدي
چقدر والاالضآلينُ مي كشيدي
اين همه روزهُ نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي رسوندي !؟؟
خيال مي كردي ما حواسمون نيست
نظم و نظام هستي كشكي كشكيست
هر كاري كردي بچه ها نوشتن
مي خواي خودت برو ببين تو ذومكن
خلاصه وقتي گفتن حميد اينه
بازم درست نمي تونست بشينه
كاسه صبرش يه دفعه سر مي رفت
تا فرصتي گير مي ياورد در مي رفت
خلاصه اينجا عجب جاييِ
جون شما خيلي تماشاييه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كشون همه رو پيش آوردن
گفتم اينارو كه قطار كردن
بيچاره ها مگه چيكار كردن ؟!!
مأموره گفت ميگم بهت من الان
مُفسد في الارض كه مي گن همينهان
گفت اينا بهشت فروشي كردن
بي پدرا خدا رو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينا
كفر خدا رو در آوردن اينا
بد جوري ژانداركُ اينا چزوندن
زنده توي آتيش اونو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو تو شيشه كردن
اگه بهش بگي كُلاتُ صاف كن
بهت ميگه بشينُ اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگيد اينا چه كاره بودن ؟!!
خيّام اومد يه بطري هم دو دستش
رفتُ يه گوشه اي گرفت نشستش
حاجي بلند شد با صداي محكم گفت
اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين هلاكي
اينكه نه مدعي داره نه شاكي
نه گرد خاك كرده نه هياهو
نه اربده كشيده نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفته خورده
آدم خوبييه هواشو داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم
يهو شنيدم خبر دار دادن
نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت رو چارپايه ُ چندتا سوسك
ديدم دارن تخت رَوون ميارن
فرشته ها رو دوششون ميارن
مونده بوددم كه اين كيه خدايا
تو محشر اين كارا چيه خدايا
فكر ميكنيد داخل اون تخت كي بود ؟!!
الان ميگم ، يه لحظه...
اسمش چي بود ؟؟
همون كه كاراش عالي بود
اوني كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كاراش عالي بود ...اون ديگه
بگيد بابا توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا
يه راست برو پيش انبيا
وقتُ تلف نكن توماس، زود برو
با هر وسيله اي اگر بود برو
از روي پل نري يه وقت مي افتي
مي گم هوايي ببرنُ مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه
گفت كه مفهوم عدالت اينه
توماس اديسون كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دينُ ايمون نبود
نه روضه رفته بود نه پاي منبر
نه شمر مي دونست چيه نه خنجر
يه ركعت هم نماز شب نخونده
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد
يكم به اين حاجي نگاه نگاه كرد
از اون نگاه هاي عاقل اندرز
سفيرش رو بايد بيارن اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب كله خرايي هستيد
بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگر بود ، آدُل هيتلر هم بود
خنجر اگز بود رمروئل هم بود
حيفه آدم خودش رو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماسِ من مسلمان نبود
اهل نمازُ دينُ ايمون نبود
اولاً از كجا مي گيد اين حرفو
در بياريد كله ي زير برف رو
اون منو بيشتر از شما شناخته
دليلش هم اين چيزايي كه ساخته
درسته كه گفتم عبادت كنيد
مگر نگفتم به خلق خدمت كنيد؟!!
توماس نه بمب ساخت نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم
اونم كه تو آسمونا گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد
نمي دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده
يا اگر هم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش فروخت
دروغ چرا ، يكم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اينجا كه رسيده باخته
يكي مياد يه حاله اي باهاشه
چقدر بهش مي ياد فرشته باشه
اومد رسيد دست گذاشت رو دوشم
و دهانشُ آورد كنار گوشم
گفت تو كه كلت پره غورمه سبزيست
وقتي نمي فهمي بپرسي بد نيست
اين كه نشسته يك مقام والاست
مترجمه ، رفيق حق تعالاست
خود خدا نيست نمايندشه
مرد اعتمادشه ، بندشه
خداي لم يلد كه ديدني نيست
صداش با اين گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد
اون ورِ روزيُ خدا مي بينيد
چطور بود ؟؟